اگرچه قصد داشتم اين مطلب را چند هفته پيش بنويسم، اما درگيرشدن با برنامه همايش بزرگداشت مرحوم بهجت العلما باعث شد تا برنامه‌ريزي ارسال مطالبم دچار تغييراتي شود. با اين وجود به‌نظر مي‌رسد كه هنوز هم خواندن آن خالي از لطف نباشد.
وقتي آخرين شماره هفته‌نامه شهروند(قبل از توقيفش توسط شوراي نظارت بر مطبوعات) را مطالعه مي‌كردم، در خلال مصاحبه‌اي با «جان ليمبرت» گروگان آمريكايي در سفارت تسخير شده آمريكا در تهران در صفحه 4 دفترچه خاطرات – ضميمه ماهانه تاريخ شفاهي شهروند امروز – (‌‌ هفته‌نامه شهروند امروز سال سوم شماره 71 – شنبه 18 آبان 1387 ضميمه ماهانه تاريخ شفاهي شهروند امروز شماره 2 آبان 87) به مطلب جالبي برخورد نمودم كه براي من كمي تامل برانگيز بود.
«جان ليمبرت» كه يكي از اعضاي سفارت آمريكا در تهران بوده و در جريان اشغال سفارت آمريكا و گروگان‌گيري برخي اعضاي آن توسط دانشجويان پيرو خط امام به گروگان گرفته شده، در بازكاوي حوادث آن سالها به مناسبت 13 آبان سالگرد اشغال سفارت آمريكا، در پاسخ به سئوال خبرنگار نشريه شهروند امروز در خصوص انگيزه‌هاي اصلي اشغال سفارت آمريكا در تهران مي‌گويد «‌ فكر نمي‌كنم طرح و نقشه دقيق قبلي براي اين كار وجود داشت... همه اينها يك ژست سياسي بود... دانشجويان سال‌هاي اول بيست سالگي‌شان را مي‌گذراندند. تعدادي از آنها ريش داشتند. در ميانشان دانشجويان مهندسي هم بودند كه به‌نظر مي‌رسيد از دانشجويان (كتاب خوان) باشند. اما اكثر آنها اطلاعاتي از دنيا نداشتند. اغلب دانشجويان نشان مي‌دادند كه دعا و نماز مي‌خوانند. آنها به طبقه پايين جامعه تعلق داشتندو در شهرهايي مثل نيشاپور و كازرون زندگي مي‌كردند. آنها چهارده ماه ما را نگه داشتند... »
اما اينكه اين ديپلمات آمريكايي حالا پس از قريب به 30 سال از بين خاطرات حوادث آن سالها و نيز تمام شهرهاي ايران و دانشجويان با اهليت متفاوت، تنها نيشابور و كازرون را به ياد دارد، نكته جالب و در عين سادگي قابل تامل براي من بود كه مرا برآن داشت تا براي روشن شدن زواياي تاريك اين نكته، آن را در اين فضاي مجازي به بحث بگذارم. نكات سئوال برانگيز براي من عبارتند از:
آيا مردم كازرون از طبقات پايين جامعه محسوب مي‌شوند يا مي‌شدند؟
ميزان نقش دانشجويان كازروني در جريان اشغال سفارت آمريكا چه‌قدر بوده است.
اگر كازروني‌ها نقشي به اين پررنگي در واقعه داشتند كه هنوز جاي آن در ذهن يكي از گروگانهاي آمريكايي مي‌سوزد،!!! آن دانشجويان چه‌ كساني بوده‌اند و حالا چه‌كار مي‌كنند و كجا هستند؟
آيا كازروني‌ها پس از سال نهضتي و جنبش ضد استعماري جنوب و علاوه بر حادثه گروگان‌گيري سفارت آمريكا در تهران و ماجراي ترور رهبر كردها در آلمان – اتهام وارده به كاظم دارابي – (اگر نامش را درست نوشته باشم) در عرصه سياست بين الملل باز هم نقشي داشته‌اند؟
آيا ديپلمات مذكور تحت تاثير كتاب اجتماعي كلاس سوم ابتدايي نام نيشابور و كازرون را به‌طور ناخودآگاه بر زبان آورده؟
در صورت صحت اين واقعه، قرار دادن اين كار دانشجويان كازروني در كنار حوادث انقلاب و اعلام حكومت نظامي در كازرون به دليل شدت مبارزات و حضور فعال جوانان كازروني در جنگ و خدمات ديگر مردم كازرون به انقلاب، توجيه اقتصادي احداث پروژه‌هايي چون تونل بناف و راه‌آهن و كارخانه و صنايع و از اين قبيل كه مشكل فني و مالي دارند – به نشانه قدرداني دولت و نظام – را افزايش نمي‌دهد؟
اصلا ما مصداق مَثل "آش نخورده و دهن سوخته" نيستيم؟