به یاد دوران کودکی
"کیارش" پسر 5/1 ساله همسایه ما با چهره ای سیاه و البته گرم جنوبی، علی رغم اینکه هنوز جز "بابا" – که آنهم به صورت "بَبَّ" تلفظ می کند – و چند کلمه معولی حرف دیگری نمی تواند بزند، اما به راحتی یک CD را در دستگاه ریدر قرار داده و با کنترل آنرا پخش می کند. یا اینکه با دزدگیر ماشین درب ماشین را باز می کند و سوئیچ را در جای خودش می چرخاند و آماده استارت می کند. دور و بر او پر از اسباب بازیهای برقی و کنترلی است و تمامی شیرینکاری های او با دوربین فیلم برداری توسط والدینش ضبط می شود. "سینا" پسر خردسال فامیلمان در مهد کودک آموزش زبان خارجی می بیند و کلی جملات و کلمات انگلیسی آموخته و مهارت خاصی در بازیهای رایانه ای دارد و چندبار هم مرا شکست داده. "متین" از بستگان دیگرمان هم در مسابقات کار با رایانه که بین مهد کودکهای شیراز برگزار گردید مقام اول کسب کرد و یک MP3 پلیر جایزه گرفته...
این مطلب را برای روز جهانی کودک آماده کردم. اما برای پست آن کمی تردید داشتم بعد که بر تردیدم فایق آمدم، روز جهانی کودک گذشته بود و...
لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید
وقتي آدم از زندگي خسته ميشه، وقتي آدم حرف زور مي شنوه ولي توان مقابله نداره، وقتي آدم گريش مياد و ميخواد خودشو کنترل کنه ولي لرزش چونه هاش داره رسواش مي کنه، وقتي آدم از قيافه دورو برياش خسته ميشه، وقتي آدم دلش مي خواد به يه نفر که ازش مي ترسه فحش بده و خلاصه وقتي آدم با خدا قرار ملاقات داره، دنبال يه جاي دنج مي گرده که يه خورده با خودش خلوت کنه.