گناهي به نام "آب شاه"!!
سالها قبل در اوايل دهه ۶۰ ميدان نقش جهان اصفهان مملو از درختان زيبا و سايه داري بود كه هميشه يكي از برنامههاي مسافرت تابستانهمان كه اغلب از اصفهان ميگذشت، خوردن نهار آنهم از نوع جگر و كباب در زير سايههاي اين درختان بود.
يك وقفه چندين ساله در برنامه مسافرتهاي تابستانه و سفر مجدد به اصفهان در اواسط دهه ۷۰ ما را از تغيير ايجاد شده در ميدان نقش جهان به شدت متعجب و شگفت زده كرد. مواجهه با منظره ميدان نقش جهاني كه تمامي آن درختان سايهدارش بريده شده و تبديل به ميداني چمنكاري شده بود، آه از نهادمان بلند كرد. پدرم از باغباني كه مشغول رسيدگي به گلها بود پرسيد حيف از آن درختان نبود؟ چرا آنها را بريدند؟ مرد باغبان مكثي كرد و گفت "آب شاه خورده بودند".
پاسخ معني دار آن باغبان حاوي اين مضمون بود كه تنها گناهي كه ميشود براي قطع اين درختان متصور شد اين است كه بگوييم در زمان حكومت پهلوي كاشته شده و آب دوره شاه را خورده و گرنه چه دليلي ميشود براي بريدن درختان آورد.
منظور من از بيان اين خاطره حكايت افطاري ماه رمضان است كه سالها با صوت زيباي "ربناي" استاد شجريان عجين شده بود و اكنون دومين ماه مبارك است كه با تحريم آن از سوي صدا و سيما مواجه هستيم. تحريمي كه اگرچه دستور كتبي مبني بر حذف آن وجود ندارد، اما طبق يافتههاي من با اشاره مديران شبكهها از جمله شبكههاي استاني از تهيه كنندگان خواسته شده كه از اين دعاي تاثيرگذار و خاطره انگيز استفاده نكنند و با وجود اينكه بهانه مديران درخواست خود استاد براي عدم استفاده از آثارش در صدا و سيماي ايران است، و علي رغم اينكه استاد دعاي ربنا و يكي دو كار ديگر را كه مسائل حقوقي و مالكيت معنويش ميان او و صدا و سيما حل و فصل شده و مجوز انتشار از سوي استاد دارد را در جريان شكايتش از صدا و سيما مستثني نموده بود، به نظر ميرسد كه اين تحريم كه امسال دامنه آن تا آهنگهاي پيشواز ايرانسل هم گسترده شده تنها يك دليل دارد و آنهم گناه غير قابل بخشش استاد است و آن گناه گناهي نيست جز
پنجاه سال خواندن براي همين خس و خاشاك
وقتي آدم از زندگي خسته ميشه، وقتي آدم حرف زور مي شنوه ولي توان مقابله نداره، وقتي آدم گريش مياد و ميخواد خودشو کنترل کنه ولي لرزش چونه هاش داره رسواش مي کنه، وقتي آدم از قيافه دورو برياش خسته ميشه، وقتي آدم دلش مي خواد به يه نفر که ازش مي ترسه فحش بده و خلاصه وقتي آدم با خدا قرار ملاقات داره، دنبال يه جاي دنج مي گرده که يه خورده با خودش خلوت کنه.